
مهدی جان دیر سالی است که چشم امیدمان به قدمگاه وصال تو دوخته شده؛ روزهای هفته را به امید آدینه اش سپری میکنیم و باز جمعه ای را که با امید آغاز کردیم با غم غربتت غروب می کنیم.
عزیز فاطمه خوب می دانم که این عبد گنهکار را فرسنگ ها فاصله است با وادی محبت و عشق بازی با تو؛
اما نام ما به پای تو نوشته اند ...
تکه گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم، یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سر باز کم است
|
|
