شبکه ایران- حامد مظفری: هر ازگاهی در هالیوود فیلمهایی ساخته میشود که به دلیل قرار دادن شخصیتهای ایرانی در بطن ماجراهای خود و یا استفاده از ویژگیهای باستانی سرزمین پهناور ایران، با توجه وافر علاقمندان سینما در داخل روبه رو میشوند. این توجه که بیشتر از روی کنجکاوی نسبت به مضمونی که دستمایه ساخت اثر قرار گرفته، روی میدهد، باعث میشود به ناگاه محصولاتی زیر حد متوسط در کشور ما معروفیتی پیدا کنند که حتی برای تهیهکنندگان فیلم هم عجیب باشد! نمونه چنین وضعیتی درباره اثری مثل «خانهای از ماسه و مه» روی داد؛ درامی که به شکلی تناقض برانگیز زندگی یک سرهنگ بازنشسته ایرانی مقیم ایالات متحده را به تصویر میکشید! این فیلم به مدد قرار دادن کاراکتری ایرانی در مرکزیت داستان خود و البته سپردن ایفای کاراکتر نقش اول زن به یک هنرپیشه ایرانی، توانست توجهات زیادی را از سوی ایرانیان به خود جلب کند.
نمونهای دیگر از این دست فیلم پوشالی «سیصد» بود که سازندگان آن تلاش کرده بودند در اقدامی که حتی از سوی منتقدان هالیوودی هم مضحک قلمداد شد، این طور نشان دهند که ایرانیان باستان، مردمانی شرور و بدذات بودهاند! هرچند این فیلم اثری فاقد استانداردهای معمول فیلمسازی تاریخی-حماسی بود و اصلیترین عنصر این ژانر یعنی پای بندی تمام به وقایعی که در برههای از زمان روی دادهاند را در خود نداشت اما همین دروغهایی که در فیلم به ایرانیان نسبت داده شده بود کافی بود که بخش زیادی از منتقدان داخلی برای پاسخگویی به این سبک فیلمسازی هم که شده، بارها و بارها به نقد ساختاری فیلم بپردازند!
به تازگی فیلمی با عنوان «شاهزاده پارسی: شنهای زمان» در سینماهای جهان اکران شده که داستان آن در ایران باستان میگذرد و چنان که کارگردان فیلم «مارک نیوول» ادعا کرده، این فیلمی است که روندی کاملا متفاوت با «سیصد» را پی میگیرد یعنی بنا بوده در آن تصویری واقعی از مردمان ایران باستان ارائه شود! اما مساله اینجا بوده که این تصویرسازی فقط و فقط منحصر شده به تعداد محدودی شخصیت که در مرکزیت داستان و البته در بارگاه سلطنتی حضور دارند و در سراسر فیلم کمتر پیش میآید که درباره شرایط زندگی مردمان عادی معاصر با داستان فیلم هم سخن گفته شود! تازه همان شخصیتهای معدود حاضر در بطن ماجرا هم بیشتر متکی هستند بر ساختار صفر و یکی که بیشتر به کار ساخت آثاری ابرقهرمانی مثل «رابین هود» و یا «تروی» میآیند نه اثری که به زعم سازندهاش قصد داشته تصویری دقیق نه خیالی از مردمانی خاص ارائه کند.

مشکل دیگر آنجا است که همین تصویرسازی محدود هم نتوانسته تحسین منتقدات طراز اول هالیوود را موجب شود و اغلب آنها «شاهزاده پارسی: شنهای زمان» را بیشتر به فیلمی مختص طبقه نوجوان تشبیه کردهاند تا اثری که بتواند توجه بازه نسبتا وسیعی از مخاطبان را به خود جلب کند. به عنوان مثال «راجر ایبرت» منتقد «شیکاگوسان تایمز» مینویسد:«شاهزاده پارسی، یک داستان کودکانه است که با افزودن بر هسته اصلی زدوخوردهای آن به فیلمی تین ایجری تبدیل شده است یعنی فیلمی که نوجوانان بتوانند بالذت وافر آن را تماشا کنند. این فیلم براساس یک بازی ویدیویی ساخته شده است اما چنان که باید توانایی آن را ندارد که ذهن را به بازی بگیرد!»
توجه بیش از حد به تخیل و یا فانتزی سازیهای بدون پشتوانه، دیگر معضلی است که راجر ایبرت از آن یاد کرده است. ایبرت میگوید:«تمرکز بیش از حد فیلمساز بر فضاهای ماورایی و همچنین تواناییهای فراوان و در اغلب موارد اعجاب انگیزی که کاراکتر اول فیلم یعنی «دستان» از آن برخوردار است، موجب شده فیلم چنان که باید با مخاطب همذات پنداری نکند!»
«تای بور» منتقد «بوستون گلوب» هم از کلیشهای بودن فیلم ابراز نارضایتی کرده، و میگوید:«همه به فانتزی نیاز دارند، آن هم فانتزیهایی که این روزها با سی.جی.آی ایجاد میشود، ستاره خوش تیپ هم که در تمام ادوار به افزایش مخاطب کمک کرده، تعدادی دیالوگ آتشین هم در گفتار کاراکتر اول قرار داده و با قرار دادن یک رابطه عاشقانه در دل فیلم هم که دیگر کار تمام است!»
«شاهزاده پارسی: شنهای زمان» یک اکشن-حادثهای است که توسط «مارک نیوول» ساخته شده یعنی همان کسی که پیش از این آثاری مثل «دنی براسکو» و «هری پاتر و حلقه آتشین» را ساخته بود. داستان فیلم قرنها پیش از این و در سرزمین پارسی یا همان ایران میگذرد؛ پادشاه کشور ایران، پسربچهای یتیم را به فرزندی قبول میکند. این پسربچه که «دستان» نام دارد، در بارگاه سلطنتی بزرگ شده و دیری نمی گذرد که به یک جنگجوی قابل بدل می شود. در این میان به ناگاه یکی از جاسوسان پادشاه خبر میآورد که شهر الموت به مکانی برای تهیه و تولید ابزار جنگی دشمنان تبدیل شده است، اینجا است که دستان به همراه گروهی سرباز به الموت لشکرکشیده و به مقابله با دشمنان میپردازند. دستان در الموت با شاهزادهای به نام «تهمینه» آشنا میشود. دیری نمیگذرد که پادشاه مرده و با بروز توطئهای، دستان مسبب مرگ وی شناخته میشود، در این شرایط دستان به همراه تهمینه به ماموریتی خطرناک میرود؛ هدف او از این ماموریت یافتن اسرار مرتبط با مرگ پدر و از آن مهمتر پیدا کردن خنجری است موسوم به «شنهای زمان» که دارنده آن توانایی تسلط بر بُعد زمان را پیدا میکند.
«جیک گیلنهال» و«جیما آرترتون» بازیگران اصلی فیلم هستند که به ترتیب نقشهای دستان و تهمینه را ایفا کردهاند. در کنار این دو نفر یک بازیگر قدیمی به نام «بن کینگزلی» نیز در قالب کاراکتری با نام «نظام» ایفای نقش کرده است؛ برادر پادشاه ایران که شخصیتی مرموز و در عین حال منفی دارد و به اعتقاد راجر ایبرت بیش از هر چیز رفتاری شبیه به رفتار سیاستمداران آمریکایی و در راس آنها «دیک چنی» از خود بروز میدهد، نظام بیش از پیش توهم توطئه در سر میپروراند و این چیزی است که این روزها سیاستمداران آمریکایی به آن شهرهاند!
|
|
