عرفان و معنویت دو امری است که بشر همیشه به آن تمایل داشته، ولی رشد افراطی تجربهگرایی در سده اخیر و به دنبال آن سرخوردگی انسان از تکنولوژی، موجب گرایش بیشتر به امور مربوط به ماوراءالطبیعه شد. این در حالی است که راههای عرفانی، نازکتر از مو و تیزتر از شمشیر است، بنابراین موجب شد که راهزنان بسیاری در این طریق، کمین کرده و به داعیان رسیدن به عرفان، شبیخون زنند. در کشور ما هم دهها فرقه عرفانی انحرافی در حال فعالیت هستند و جوانان بسیاری را مجذوب خود کردهاند.
جریانهای عرفانی در در حال حاضر در کشور چه وضعیتی دارا هستند؟
جریانهای عرفانی در کشور به سه شاخصه اصلی تقسیم میشود که عبارتند از 1. عرفانهای سنتی اسلامی،2. عرفان های شرقی هندی، 3. عرفانهای نوظهور غربی. عرفانهای نوظهور همگی با مبانی مدرنیته که همان سکولاریسم، پلورالیسم دینی و عرفانی و دینستیزی باشد، سازگارند. البته بسیاری از این عرفانها به ظاهر موافق دین عمل میکنند ولی در حقیقت هدف آنها دین ستیزی بوده، به نحو غیر مستقیم با رقیبسازی در کنار دین، نوعی مبارزه با دین را در دستور کار خود قرار دادهاند. این نوع عرفانها خدا را یا به عنوان مبدأ هستی قبول ندارند و یا اگر قبول دارند آن را هدف غایی سیر و سلوک نمیپذیرند. هدف نهائیشان را شادی، آرامش و امید به زندگی قرار میدهند و اگر حتی خدایی را هم قبول داشته باشند آن، خدایی تحریف شده است. ویژگی مشترک عرفانهای کاذب حتی نزد صوفیان این است که تصویر صحیحی از خداوند ندارند.
وضعیت موجود کشور به لحاظ حضور جریانها و فرقه های معنوی چگونه است؟
وضعیت کشور از حیث حضور جریانهای معنوی مطلوب نبوده و نگران کننده است. طیف وسیعی از جریانهای معنوی و سنتی متأثر از فرهنگ غرب هماکنون در کشور ما مشغول فعالیتاند ولی آمار دقیقی از آنها ندارم و به نظر میرسد که حتی برای مسئولین مربوطه و نیز کسانی که دغدغه امور فرهنگی کشور را دارند این آمار چندان شفاف و روشن نباشد و این به دلیل روشهای خاص تبلیغی آنها و بخاطر نوع حضورشان در جامعه است. ولی فی الجمله همة فرقه های سنتی صوفی و حدود۴۵ فرقه نوظهور که سایت، مؤسسه یا وبلاگ دارند در کشور فعالیت بیشتر و نمایانتری دارند. البته گرایشهای دیگری نیز هستند که نگاههای روانشناختی و متافیزیکی دارند و در فضای دیگری سیر میکنند. آنها بحثهایی را راجع به موفقیت مطرح میکنند که مدافعان زیادی نیز دارند. هر چند به اعتقاد این بنده این ها را نمیتوان در زمره عرفانها یا معنویتهای نوظهور به شمار آورد.
اجمالاً بُعد اصلی تهاجم فرهنگی در قالب عرفان های نوظهور و با عنوان New Religious Movements (جنبشهای نوپدید دینی) چهره عوض کرده و در کل دنیا تبلیغ میشود و به نظر همیلتون از جامعهشناسان معروف دین تعداد آنها قریب ۵۰۰۰ فرقه است که بسیاری از آنها در غرب ایجاد شده و بعداً به کل دنیا انتقال یافته است و مختص قشر معینی هم نیست ولی متأسفانه در مقابل، تعداد کمی از مسئولین فرهنگی کشور در این جهت مطالعه داشتند و کتابهای متعددی هم از این گروهها غفلتاً توسط ارشاد در دولت قبل چاپ گردیده است. تا آنجا که حتی اجازة تأسیس دفاتر رسمی آنها مثل فرقه اکنکار توسط ارشاد داده شد ولی اخیراً موجی از سوی حوزه و اساتید دانشگاه برای مقابله با آنها صورت گرفته که باید به فال نیک گرفت.
ویژگیهای عرفان مثبت و منفی چیست؟
شاخصه های عرفان وعارفان حقیقی به طور خلاصه عبارتند از: قرب الهی، عدم مخالفت با عقل، مطابقت با شریعت، هماهنگی با فطرت انسانی، توجه به ابعاد همه جانبة انسان(فردی، سیاسی، اجتماعی)، تصحیح نسبت بین دنیا و آخرت( برخلاف قائلین به فداشدن دنیا برای آخرت و همچنین منکرین معاد) که همه اینها از مشخصات عرفانهای حقیقی است.
یاد خدا، صراحت بیان و اجتناب از ابهام گویی، تأکید بر ریاضتهای شرعی، پرهیز از فرقهگرایی، ناشناخته بودن، خود دوستی روان شناختی، محبت به همه انسان ها و آفریده ها، نا امیدی از غیر، مرگ اندیشی و زیبا دیدن همه چیز از صفات عارفان حقیقی است.
در مقابل، نادیده گرفتن خداوند به عنوان هدف غایی، هدف غایی بودن شادمانی و لذت، خردستیزی و منطقگریزی، شریعت ستیزی و فقه گریزی، ناسازگاری بعد مادی و روحی وجود انسان، انکار معاد و طرح مسئله تناسخ، قطب محوری و استاد پرستی که از خصائص عرفانهای کاذب است. نکته حائز اهمیت اینکه مشخصات مذکور برای عرفان های کاذب به حسب هر عرفانی متفاوت است و بعضی از این صفات مشترک است و بعضی دیگر مختص یک فرقه عرفانی است. مثلاً در عرفان اشو و برخی از فرقههای صوفی منطق گریزی و خرد ستیزی صادق است.
دعوت به خود، مبهم و راز آلود صحبت کردن، مبارزه با ادیان الهی، تبلیغ کثرت گرایی عرفانی، دعوت به فرقهگرایی، انکار واقع نمایی ارزش های دینی، دامن زدن به مسائل جنسی، سماع و رقص و سرانجام ایجاد مکانهای مقدس اختصاصی از فعالیتهایی است که مدعیان عرفانهای دروغین دنبال دارند.
علل و ریشه های اقبال نسبت به عرفانهای منفی چیست؟
پدیدههای اجتماعی تک عاملی نیستند. علل و عوامل آشکار و نهان فراوانی دست به دست هم میدهند تا پدیدهای را شکل میدهند. در عین حال، به نظر من عوامل اصلی گرایش به این عرفان ها را میتوان در عوامل زیر خلاصه کرد:
۱. جهل به هدف نهایی این عرفان ها و جهل به عرفان حقیقی ۲. دلبستگی هواداران آنها ۳. پنهان کاری سران آنها و رمز آلود سخن گفتن ۴. ایجاد تشنگی در تابعین ۵.سازماندهی همه جوانب زندگی تابعین و تحت کنترل قراردادن آنها ۶.محبت مفرط به تابعین ۷.مرحله ای و اجرايی بودن برنامههای آنها و داشتن برنامههای خاص برای تمام سطوح ۸. ساده بودن تعالیم آنها و نبود غوامض عرفان نظری(عملی بودن دستور العملهای آنها) ۹. سستی در بیان عرفان حقیقی که گرایشی فطری در تمامی انسانها است. این حقیقت تلخ را باید اعتراف کرد که حوزویان و دانشگاهیان ما در زمینه معرفی عرفان حقیقی کوتاهی کرده اند با اینکه پیشینیان ما این کار را می کردند. اوج عرفان نظری را مولوی در قالبی زیبا بیان نموده و هر تحصیلکرده ای به مقدار ظرفیت علمیش از آن بهرهبرداری می کند اگر چه نقدهایی بر او وارد است.
راهکارهای مواجهه با عرفانهای منفی کدام است؟
دو راهکار به نظر می رسد: یکی راهکارهای علمی است و دیگری راهکارهای عملی. در بعد علمی، شناخت عرفان حقیقی و عرفان های کاذب لازم است. همانطور که علماي اخلاق قائلند برای خوب بودن باید فضائل و رذائل را با هم شناخت. دیگری تدوین و طراحی مرحله به مرحله مهندسی اخلاقی از بدو تولد تا انتهاي عمر در سطح خرد و کلان است. برای نمونه وصیت خصوصی که پیامبر در مسجد النبی برای ابوذر به درخواست خودش داشتهاند هیچ وقت برای عوام مردم شاید قابل درک نباشد. کار دیگر تأکید بر عقلانیت و پرهیز از خرافات است.
در بعد عملی نیز، افشاگری و ایجاد حساسیت برای مردم یکی از این راهکارها است. لذا باید در این جهت پیشگیری کرد نه اینکه همهگیر شود و بعداً برای نقد آن تلاش نمود. راه دیگر، استفاده از ظرفیت مجالس مذهبی در مناسبات اسلامی و همچنین احیا و ارائه عینی ابعاد عرفانی الگوها در تمام طول سال است. مانند اینکه در مجالس عزای امام حسین(ع) فقط از شجاعت امام(ع) یا زیبایی و قامت رعنای حضرت ابالفضل(ع) گفته نشود بلکه ابعاد عرفانی ایشان نیز ذکر شود که در اینصورت جوانان، دیگر به شخصیتهای ساختگی و دروغین شرقی و غربی متمایل نخواهند شد.
|
|
